سيد حسن آصف آگاه
259
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
, . . . elairepmi euqehtoilbiB al ed stircsunam sed stiartxe te secitoN , ycaS ed ertsevliS . I . A , 8 - 1781 gizpieL , ednuksmutretlA ehcsinarE , legeipS . rF ; ff 161 . S , 0181 siraP , . IIIV emoT . f 291 . S , . III لازم به ذكر است كه مسعودى در التنبيه و الاشراف ( ترجمهء پاينده ، ص 91 - 92 ) از اين تاريخگذارى غلط ياد كرده ، آن را جزو اسرار دستگاه حكومت ايران و روحانيت زرتشتى معرفى مىكند : « ايرانيان با اقوام ديگر دربارهء تاريخ اسكندر يك اختلاف بزرگ دارند و بسيارى مردم از اين غافل ماندهاند ، زيرا . . . اين يك راز دينى و شاهانى است و تقريبا هيچكس به جز موبدان و هيربدان و اهل علم و درايت ندانند . . . قضيه اين است كه زرادشت . . . در ابستا ( اوستا ) . . . گفته است كه از پس سيصد سال ملكشان آشفته شود و دينشان بهجا بماند و چون هزار سال تمام شود دين و ملك باهم برود . ما بين زرادشت و اسكندر در حدود سيصد سال بوده ، زيرا زرادشت . . . در ايام پادشاهى كىبشتاسب پسر كىلهراسب بوده است و اردشير پسر بابك پانصد سال و ده و چند سال پس از اسكندر به پادشاهى رسيد و ممالك پراكنده را فراهم كرد و متوجه شد كه تا ختم هزار سال در حدود دويست سال مانده است و خواست دوران ملك را دويست سال ديگر تمديد كند ، زيرا بيم داشت وقتى دويست سال پس از وى به سررسد مردم به اتكاى خبرى كه پيمبرشان از زوال ملك داده از يارى و دفاع آن خوددارى كنند . بدين جهت از پانصد و ده و چند سالى كه ما بين او و اسكندر فاصله بود در حدود يك نيم آن را كم كرد و از ملوك الطوايف كسانى را كه در اين مدت باقىمانده شاهى كرده بودند ياد كرد و بقيه را از قلم بينداخت و در مملكت شايع كرد كه استيلاى او بر ملوك الطوايف و كشتن اردوان كه از همهء ايشان مهمتر بود و سپاه بيشتر داشت به سال دويست و شستم پس از اسكندر بوده است و تاريخ را بدينسان وانمود و ميان مردم رواج گرفت . بدين جهت ميان ايرانيان و اقوام ديگر اختلاف افتاد و تاريخ سالهاى ملوك الطوايف نيز به همينجهت آشفته شد » . كليما به توضيحات مسعودى انتقاد مىكند و مىگويد : « توضيحات مسعودى اينقدرها دقيق نيست كه بتوانيم آن را بپذيريم . وى فاصله زمانى بين زرتشت و اسكندر را از موبدان پارسى اقتباس كرده است » ( همان ، ص 155 ) . ابو ريحان بيرونى در آثار الباقيه ( چاپ زاخائو ، ص 113 - 117 ؛ ترجمهء داناسرشت ، ص 156 - 162 ) در مورد طول سلطنت اشكانيان چندين خبر را به دقت ذكر مىكند : طول سلطنت اسكندر و اشكانيان 280 يا 358 يا 496 يا 526 سال بوده است ؛ در يك خبر نيز طول سلطنت اشكانيان بدون احتساب دورهء اسكندر 266 سال ذكر شده است . سيد حسن تقىزاده ( بيست مقاله ، ص 35 - 36 ) در اين خصوص مىنويسد : « بنا به نوشتههاى مسعودى ( كتاب التنبيه ، ص 98 ) و بيرونى ( قانون مسعودى ) اردشير در كار غشّ در تاريخ آن اندازه پيش رفت كه دورهء سلطنت اشكانيان را كوتاه كرد و رسما طول زمان ميان اسكندر و شخص خود را 260 سال ( و به قولى ديگر 266 سال ) قرار داد ، و اين همان است كه در خداىنامه آمده بوده است . [ اين عدد در واقع نيمى از عدد سالهايى است كه ميان مرگ اسكندر در 323 ق . م و جلوس اردشير به تخت پدرش در فارس در حدود 212 ميلادى ، يا ميان « مبدأ تاريخ اسكندرى » يعنى تاريخ سلوكى و انقراض سلسلهء اشكانيان به دست اردشير ( 535 - 224 + 311 ) ، فاصله بوده . عين اين عدد ( 266 ) در فهرست پنجم بيرونى مربوط به شاهان اشكانى ، و نيز در فهرست اول او كه سلطنت اسكندر درنظر گرفته نشده ، آمده است ] . آغاز سلطنت انوشروان ، مطابق فهرست اصلى بيرونى ، 310 ( و در نسخه بدل : 309 ) سال پس از آغاز پادشاهى اردشير بوده ، بدانسان كه سال بيست و